تبلیغات
ادبستان - شعر معلم
تاریخ : جمعه 10 اردیبهشت 1395 | 09:26 ب.ظ | نویسنده : سعید غفاری
من ،  معـــــــــلم هستم
زندگی  پشت نگاهم جاریست
سرزمین كلمات
تحت فرمان منست
قصر پنهان منست
قاصدك های لبانم هرروز
سبزه ی نام خدا را به جهان می بخشد
من معلم هستم
گر چه بر گونه ی من
سرخی سیلی صد درد درخشش دارد
آخرین دغدغه هایم اینست :
 نكند حرف مرا هیچ كس امروز نفهمید اصلا
نکند حرفی ماند ؟
نكند مجهولی
روی رخساره ی تن سو خته ی تخته سیاه جا مانده ست ؟
من معلم هستم
هر شب از آینه ها می پرسم :
به كدامین شیوه ؟
وسعت یاد خدا را بكشانم به كلاس ؟
بچه ها را ببرم تا لب دریاچه ی عشق ؟
غرق دریای تفكر بكنم ؟
با تبسم یا اخم ؟
با یکی بود و نبود ؟
 زیر یک طاق کبود ؟        
یا كلاغی كه به خانه نرسید
قصه گویی بكنم ؟
تك به تك یا با جمع ؟
بدوم یا آرام ؟
من معلم هستم
نیمكت ها
نفس گرم قدمهای مرا می فهمند
بالهای قلم و تخته سیاه
رمز پرواز مرا می دانند
سیب ها
دست مرا می خوانند
من معلم هستم
درد فهمیدن و فهماندن و مفهوم شدن
 
همگی مال منست ،
من معــــــــــــــلم هستم .......تقدیم به تمامی معلمهای عزیز و دوستداشتنی
پیشاپیش روزتون مبارک


طبقه بندی: پیام، شعر،