تبلیغات
ادبستان - نمونه های مجاز
تاریخ : شنبه 6 آذر 1395 | 10:23 ب.ظ | نویسنده : سعید غفاری
مجاز – نمونھ ھای مجاز
١- چون نیست ھیچ مردی در عشق یار ما را      سجاده زاھدان را درد و قمار ما را
٢- چون ابر بھاری می گری زار       تا خاک ز خون کنی گل از ما
٣- به جمشید بر تیره گون گشت روز      ھمی کاست زو فر گیتی فروز
۴- زبان درکش ای مرد بسیار دان      که فردا قلم نیست بر بی زبان
۵- تو ھمچنان دل شھری بھ غمزه ای ببری کھ بندگان بنی سعد خوان یغما را
۶- آرزو می کندم شمع صفت پیش وجودت کھ سراپای بسوزند من بی سر و پا را
٧- مھربانی ز من آموز و گرم عمر نماند بھ سر تربت سعدی بطلب مھرگیا را
٨- چون تشنھ جان سپردم آن گھ چھ سود دارد آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را
٩- ز اندازه بیرون تشنھ ام ساقی بیار آن آب را اول مرا سیراب کن وان گھ بده اصحاب را
١٠ - دعوی درست نیست گر از دست نازنین چون شربت شکر نخوری زھر ناب را
١١ - می رود تا در کمند افتد بھ پای خویشتن گر بر آن دست و کمان چشم اوفتد نخجیر را
١٢ - ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است بھ آب و رنگ و خال و خط چھ حاجت روی زیبا را
١٣ - غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ کھ بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را
١۴ - دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی تو از این چھ سود داری کھ نمی کنی مدارا
١۵ - چھ قیامت است جانا کھ بھ عاشقان نمودی دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را
١۶ - ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش پیرانھ سر مکن ھنری ننگ و نام را
١٧ - محرم راز دل شیدای خود کس نمی بینم ز خاص و عام را
١٨ - صبر کن حافظ بھ سختی روز و شب عاقبت روزی بیابی کام را
١٩ - یار مردان خدا باش کھ در کشتی نوح ھست خاکی کھ بھ آبی نخرد طوفان را
٢٠ - برو از خانھ گردون بھ در و نان مطلب کان سیھ کاسھ در آخر بکشد مھمان را
٢١ - ھر کھ را خوابگھ آخر مشتی خاک است گو چھ حاجت کھ بھ افلاک کشی ایوان را
٢٢ - حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
٢٣ - با دل سنگینت آیا ھیچ درگیرد شبی آه آتشناک و سوز سینھ شبگیر ما
٢۴ - ترسم کھ صرفھ ای نبرد روز بازخواست نان حلال شیخ ز آب حرام ما
٢۵ - ای شاھد قدسی کھ کشد بند نقابت و ای مرغ بھشتی کھ دھد دانھ و آبت
٢۶ - نبود نقش دو عالم کھ رنگ الفت بود زمانھ طرح محبت نھ این زمان انداخت
٢٧ - سینھ از آتش دل در غم جانانھ بسوخت آتشی بود در این خانھ کھ کاشانھ بسوخت
٢٨ - ھر سر موی مرا با تو ھزاران کار است ما کجاییم و ملامت گر بی کار کجاست
٢٩ - سخن از خرقھ و سجاده چھ گوئی خواجو جام می نوش کھ از صومعھ دورست اینجا
٣٠ - بگذر ای خواجھ و بگذار مرا مست اینجا کھ برون شد دل سرمست من از دست اینجا
٣١ - چون توانم شد از اینجا کھ غمش موی کشان دلم آورد و بھ زنجیر فرو بست اینجا
٣٢ - روی از تو نپیچم وگر از شست تو آید ھمچون مژه در دیده کشم تیغ بلا را
٣٣ - تا چھ دیدست ز من دیده کھ ھردم گوید کاین ھمھ آب رخ از رھگذر ماست ترا
٣۴ - چون از کمند عشق امید خلاص نیست رغبت بود بکشتھ شدن پای بند را
٣۵ - مگذار مطرب را دمی کز چنگ بنھد چنگ را در آبگون ساغر فکن آن آب آتش رنگ را
٣۶ - نداد عشق گریبان بھ دست کس ما را گرفت این می پرزور، چون عسس ما را
٣٧ - مساز رو ترش از گوشمال ما صائب کھ ما بھ تربیت استاد می کنیم ترا
٣٨ - بھ زبان چرب جانا بنواز جان ما را بھ سلام خشک خوش کن دل ناتوان ما را
٣٩ - گلھ فراق گفتم کھ نھ نیک رفت برما بھ کرشمھ م ھر برنھ پس از این زبان ما را
۴٠ - بر سر کرشمھ از دل خبری فرست ما را بھ بھای جان از آن لب شکری فرست ما را
۴١ - بھ غلامی تو ما را بھ جھان خبر برآمد گرھی ز زلف کم کن، کمری فرست ما را
۴٢ - بودیم گوھری بھ تو افتاده رایگان نشناختی تو قیمت ما از سر جفا
۴٣ - جام می تا خط بغداد ده ای یار مرا باز ھم در خط بغداد فکن بار مرا
۴۴ - دامن کعبھ گرفتم دم من درنگرفت درنگیرد چون نبیند دم کردار مرا
۴۵ - لالھ می خورد کھ از پوست برون رفت تو نیز لالھ خوردم کن و از پوست برون آر مرا
۴۶ - گل بھ نیل تو ندارم من و گلگون قدحی می خورم تا ز گل گور دمد خار مرا
۴٧ - گھ گھی آن شکرفشان سرکھ فشان ز لب شدی گرم جگر شدم ز تب سرکھ فشان من کجا
۴٨ - زھر سفر نوش کن اول چو خضر پس برو و چشمھ حیوان طلب
۴٩ - بوی بھار آمد بنال ای بلبل شیرین نفس ور پایبندی ھمچو من ، فریاد می خوان از قفس
۵٠ - گل در بر و می بر کف و معشوق بھ کام است سلطان جھانم بھ چنین روز غلام است



طبقه بندی: نمونه های مجاز،