تبلیغات
ادبستان - اسلوب معادله
تاریخ : جمعه 25 فروردین 1396 | 06:16 ب.ظ | نویسنده : سعید غفاری

نمونه های اسلوب معادله   

اسلوب معادله یعنی آوردن یک حکم کلی و غیر ملموس و  در یک مصراع ( معمولا مصراع اول ) که مطلب تمام شده باشد و. در مصراع بعد یک مثال عینی و حسی و ملموس بیاورند که تایید حکم کلی دیگر مصراع بود و رابطه ی شباهت میان مصراع ها وجود داشته باشد و یا بتوان مصراع ها را عوض کرد و یا میان آن دو« همانطوری که » آورد .اگر مطلب در مصراع اول تمام نشده باشد و حرف ربطی در اول مصراع دوم بیاید ، اسلوب معادله نخواهیم داشت. مگر حرف ربط به معنای « همچنان که » باشد .

1- طفل بازیگوش، آرام از معلم می‌برد          تلخ دارد زندگی بر ما دل خودکام ما

2- پیشانی عفو ترا، پرچین نسازد جرم ما          آیینه کی برهم خورد، از زشتی تمثالها ؟

3 - خم چو گردد قد افراخته می‌باید رفت          پل برین آب چو شد ساخته می‌باید رفت

4- کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی          در کف گلچین ز گلشن، خار می‌ماند به جا

5- دیوانهٔ خموش به عاقل برابرست          دریای آرمیده به ساحل برابرست

6- با کمال احتیاج، از خلق استغنا خوش است          با دهان خشک مردن بر لب دریا خوش است

7- نیست پروا تلخکامان را ز تلخیهای عشق          آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است

  8- هر چه رفت از عمر، یاد آن به نیکی می‌کنند          چهرهٔ امروز در آیینهٔ فردا خوش است

9- چه غم ز دوری راه است بیقراران را؟          به موج‌های سبکرو کنار نزدیک است

10- یک دل آسوده نتوان یافت در زیر فلک          در بساط آسیا یک دانهٔ نشکسته نیست

 11- خواهد کمان هدف را، پیوسته پای بر جا          زان در نیارد از پا، چرخ کبود ما را

12- موج شراب و موجهٔ آب بقا یکی است          هر چند پرده‌هاست مخالف، نوا یکی است

13-  در چشم پاک بین نبود رسم امتیاز          در آفتاب، سایهٔ شاه و گدا یکی است

14- محرم این هوش جز بی هوش نیست         مر زبان را مشتری جز گوش نیست

15- زان سفله حذر کن که توانگر شده باشد          زان موم بیندیش که عنبر شده باشد

16- هر جا نبود شرم، به تاراج رود حسن          ویران شد آن باغ که بی‌در شده باشد

17- از پختگی است گر نشد آواز ما بلند          کی از سپند سوخته گردد صدا بلند؟

18- از جوهری نگین به نگین دان شود سوار          از آشنا شود سخن آشنا بلند

19- ز کنه رتبت تو قاصر است قوت عقل          بلی ز روز خبر نیست چشم اعمی را

20- آب از سرچشمه صائب لذت دیگر دهد          باده را در خانهٔ خمار می‌باید کشید

21- حلقهٔ بیرون در از خانه باشد بی‌خبر          حال جان خسته را از چشم خونپالا مپرس

 22- گل چه می‌داند که سیر نکهت او تا کجاست          عاشقان را از سرانجام دل شیدا مپرس

23- نه هرکه بست لب از آب و نان بود صایم          نه هرچه جمع شود در صدف شود گوهر

24- می‌شوند از سردمهری، دوستان از هم جدا          برگ‌ها را می‌کند فصل خزان از هم جدا


طبقه بندی: اسلوب معادله،